تبليغاتX
پریزاد خاتون


پریزاد خاتون


00017

۱۳۸۱/۱۲/۲۰

ياد من باشد كاري نكنم،
كه به قانون زمين بربخورد.

...

ياد من باشد تنها هستم.

...

ماه بالاي سر تنهايي است.


ساده لوحـانه سعي مي كني تنهاييت رو با وجود ديگري پر كني...
خـــوش باورانه به آينده اي كه مي دوني با اين به جايي نمي رسه
چشم مي دوزي...
ابلهانه نه صورت رو مي بيني و نه سيرت رو...
احمقـانه با لبخند كج و معوجي به پهناي صورتي تكيده راضي بودن
رو نشون ميدي در عين نارضايتي...
متحورانه قرباني شدن رو مي پذيري...
مظلومانه پيش حقيقت عرياني كه حالا تلخ تر از هميشه رو به روي
چشم هاي باروني خودنمايي مي كنه سر تعظيم فرود مياري...
صادقانه گذشته رو با شيطان وجود اون مرور مي كني...
ماهرانه عشـق رو لا به لاي شكســـــته هاي باقي مانده از غـــــرور
براي دور بودن از سياهي سيرت ديگري پنهان مي كني...
متظاهرانه سعي در خوشبخت جلوه دادن داري...
متاسفانه هدر رفتن زمان رو نديدي...
خوشبختانه...


پ.ن. خوشبختانه گورش رو گم كرد و رفت...

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:43 توسط پریزاد مجد| |


Design By : Night Skin