پ.ن. 
۸۸/۲/۲
...
تنديس عشــق بود، پرستيدمش و رفت
از جنس شعــــر بود، تراشيدمش و رفت
...
شاعــر نبود و شعــر نمي گفت مثل من
در کوچه باغ شعـــر نمي ديدمش و رفت
...
مفهوم شعـــــــــــــــر بود به زيبايی غزل
اقرار مي کنم کـــــــه نفهميدمش و رفت
...
بعد از شبانه روز کلنجــــــــــــــــار با دلم
بعد از کمی نگــــــاه پسنديدمش و رفت
...
باور کن ای عـــــزيز، کـــــه در اوج التهاب
وقتی که بوسه بود، نبوسيدمش و رفت
...
آن چشـــــم و آن نگــــاه و لبهای کال او
چون گل شکفته بود، نبوييدمش و رفت
...
وقتی يقين نمود که من می پرستمش
از بخت من رميد، نبخشــيدمش و رفت
...
دل من با يك SMS كــه بعد از اينهمه مدت فرستاده مي لرزه..
دل من با همين متلك و تيكه هاي رنج آوري كه سوهان روحم
ميشن، ولي اون بازهم مي نويسه، مي لرزه..
دل من با همين قولي كـه براي صحبت دوباره داده، مي لرزه..
دل من..
دل من حتي با ديدن كلمات اين شعـــــــري كه يك روزي تايپ
كرده، بطرفش پر مي كشه...
دوست داشتن يعني بخشيدن..
يعني فرصت..
يعني دريغ نكردن..
چراش رو نمي دونم، ولي مي دونم كـه نمي خونه اينجا رو..
كاش دل من اينبار فرصتي پيدا كنه براي برگردوندنش...
كاش..
| Design By : Night Skin |


