تبليغاتX
پریزاد خاتون - اتفاق...


پریزاد خاتون


۸۸/۲/۲۴

اتفاق افتاد..
به همين راحتي..
به همين سادگي..
همونطور كه حس مي كردم..
همونجور كه كه هميشه ازش وحشت داشتم..
...
براي اولين بار از صداي ضربانش ترسيدم..
براي اولين بار قدم ها رو محكم بر نداشتم..
براي اولين بار لرزش صدام كلافم كرد..
براي اولين بار سرخ شدم..
براي اولين بار چشمهام نگاه هاي مستقيمي رو تاب نياوردن..
براي اولين بار از وجود محكمي كه كنارم بود حس خوشايندي پيدا كردم..
براي..
...
لحظه اي كه انتظارش رو مي كشيدم رسيد..
و اتفاقي كه مدت ها سردرگم رسيدن زمانش بودم...!

 

پ.ن. شنيدن يك كلمه..
لبخندي كه مي بيني..
صدايي كه تو رو مي خونه..
دستي كه به سمت تار مويي دراز ميشه..
نگاهي كه روي تو ميشينه..
هركدوم..
هركدوم اگر دنيايي از احساس بهت هديه كرد..
اونوقت فقط بال هست و پرواز..
بعد از سالها...
كاش افتادني نباشه در پي رسيدن به اوج...!
مخصوصاً اگر تمام اين احساسات رو با اين عظمت فقط تو داشته باشي...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:20 توسط پریزاد مجد| |


Design By : Night Skin